روشا خانم كوچولو

روشا عزيز بابا

دخمل نازناز مامان وبابا

خوشحال شدم به وبلاگم سرزدید منتظر نظرتون هست

 

تاتی تاتی روشاجون

سلام  من از سفر برگشتم باکارای جدید که ازهمه مهم ترش خبر پاگرفتنم هست من بالاخره بعد از تلاش فراوان تونستم باپاهای خودم راه برم وخودکفا بودنم وکامل کنم بله دیگه فچه زرنگش خوبه یعنی این وای بچه ها اگه بدونین روزی چند بار من میافتادم و بلند میشدم ولی چون پشتکار وهدف مشخصی داشتم تونستم بعداز یک ماه تلاش بی وقفه راه برم  وای خدای من واقعا لذت بخشه ازمن به شما نصیحت تلاش کنید برای راه رافتن تون میدونید چرا آخه اینجوری اگه مامان بابا خواستن یه لحظه تنها تون بزارن میتونید بدون لحظه ای مکث اونهارو تعقیب کرده یا اینکه درعرض یک ثانیه خانه را کن فیکون کنید بله دقیقا مثل من  ازحرف زدنام بگم که جدیدا یاد گرفتم پارچ آب یا بطری شو که می...
22 تير 1394

9 ماهه شدنم مبارک واه واه دیدی چه زود میگذره هی .....

سلام سلام سلام به همه ی نی نی ها وخاله های خوبم قبل از هرچیزی عید مبعث مبارک البته با تاخیر و... اینکه نه ماهه شدن من بله نه ماهه شدنم انشاالله مبارک باشه خب میخوام از شیطونیام براتون بگم وای خدای من قیافه مامانم تو این روزا خیلی دیدنیه آخه هیچ جایی از خونه نمونده که نرفته باشم خیلی حال میده من همش خرابکاری میکنم و مامانمم عصبی وای خدا بشین پنج دقیقه بزار استراحت بکنم این همه انرژی واز کجا میاری ولی من انگار نه انگار به کار خودم ادامه میدم و از آخر بایه ماما گفتن دوتایی میشینیم به بازی کردن بله درست شنیدین من یاد گرفتم بگم ماما البته فقط به مامانم میگم وقتیم بابای نازم از سر کار بیاد میرم جلو در همچین میگم باباااا که بابام بوسه بارانم میکنه ...
27 ارديبهشت 1394

بعدازکلی غیبت

سلام به همه دوستای گلم سال جدیدو به همتون تبریک میگم وبرای همتون آرزوی سلامتی وتندرستی درکنار خانوادتون دارم انشاالله سال خوبی داشته باشید منم بالاخره بعداز کلی غیبت برگشتم چون خیلی اتفاقا برام افتاده تو این روزا ومطلب خیلی طولانی میشه ترجیح میدم که عکسامو بزارم و یه کوچولو درموردشون توضیح بدم این عکس ششمین ماهگردم که خونه خاله مرضیه همسایه مون کیک درست کردیم ومن باکلی نگاه کردن و فرصت گیر آوردم و کیک واین شکلی کردم ویه ذره خوردم خب شما که نمیدونید ایناقصدنداشتن بهم بدن بخورم منم دیدم خوشمزه اس گفتم یه ذره بخورم دیگه ...   اینم فردای اون شب که رفتم واکسن شش ماهگیمو زدم خوشتیپ کردم وبرگشتنی کلی رانندگی کردم و موقع رسیدن ...
31 فروردين 1394

بدون عنوان

سلام به همهی دوستای گلم دوستون دارم ببخشید این چند وقت خونه نبودم  ومودممونم خرابه بخاطر همین نمیتونم بیام بهتون سربزنم ببخشید ، دلم براتون تنگ شده انشاالله همتون خوب وخوش باشید ، منم رفته بودم  شهرستان پیش مامان بزرگام خیلی بهم خوش گذشت  وخبر جدیدم اینه که اونجا چهار دست وپا یاد گرفتم اول شب که از ذوق این که برم بغل بابام بیشترین مسافت بازحمت طی کردم تقریباپنج متر رفتم همه اونقد ذوق کردن وقربون صدقه ام رفتن که منم خوشحال بودم و با هزار زحمت چهاردست وپا رفتم واین شد که من چهار دست وپا یاد گرفتم و از فرداش شروع کردم به فزولی کردن دنبال همه راه افتادم ، بعد اینکه روز شش ماهه شدنم بابایی اجازه داد که بالاخره غذای کمکیمو شروع کنم ...
10 اسفند 1393

سینه خیز رفتنم

بله درست خوندید من الان یک هفته اس که مشغول سینه خیز رفتنم اونقد حال میده دیگه دارم به خود کفایی میرسم همش درحال جستجو کردنم البته بعضی وقتها حوصله ندارم وشروع میکنم به دنده عقب رفتن خب هرکسی نمیتونه بره اینم مهارت خاص خودشو داره بله یه موقع فکرنکنین شماهم میتونید ولی من اینکارو به خوبی انجام میدم ومامانم خیلی دلش میخواد عکس بگیره ولی من اصلا افتخار نمیدم و همش تکون میخورم تازه یه چیزای جدیدیم، یاد گرفتم وتند تند تکرار میکنم اونم اینه بووووووووو ، واز دور همه روصدادار بوس میکنم آخه دوست ندارم که هرکسی وبوس کنم فقط مامانی بوس میکنم آخه خیلی دوسش دارم دیگه حالا عکسامو نیگا کنید که نگید دارم دروغ میگم این عکسارو مامان به زور انداخته راستی تا یا...
6 بهمن 1393

پنج ماهه شدنم مبارک

سلام خیلی وقت بود مامانی ازم عکس ننداخته بود وبه مناسبت اینکه بنده بله بندپنج ماهگیم روتمام کردم وارد ماه ششم میشم البته به سلامتی باخاله فاطمه که همسایه مون هستن وقبلا آتلیه داشتن تصمیم گرفتن چند تا عکس  ازم بندازن وچون مامانیم تحمل نداره میخواد عکسامو بدون روتوش وفتوشاپ برام بذاره تا موقعی  که درست بشن ووفتوشاپشونم بذاره البته من توسنندجم آتلیه رفتم منتها چون فعلا اون طرفا نمیریم نمیتونیم بهشون دسترسی پیداکنیم  پس عکسای نازمو نگاه کنید ونظربدید که کدومشو بزرگ چاپ کنم وبه دیوار بزن         بله مگه این مادر ما ول کن میشه میخواد یه روزه هزار تا عکس بندازه نمیدونه که بابا م...
24 دی 1393

سفر به وطن مامان بابا

سلام باتشکر از دوستای گلم که در نبود من به وبلاگم اومدن وفراموشم نکردن ممنون   دوستان ببخشید بدون توضیح عکسامو میذارم که نگاه کنید آخه مامانم قهرکرده البته حقم داره تا الان سه بار کل خاطراتمو مفصل نوشت واخر سر کل مطالب غیب میشد بخاطرهمین دیگه چون منم بهش فرصت نوشتن نمیدم بیخیال شدوفقط عکسامو میذاره ازطرف مامانم معذرت میخوام مهدیه جون وحسین جون پسرعمو دختر عمه ام     اینجام که رفتم باباگور گور تو استان سنندج شهرستان قروه اس واسه سلامتی همه ی دوستامم دعا کردم  ...
17 دی 1393

بدون عنوان

    یلدای همگی پیشاپیش مبارک انشاالله شب خوبی درکنار خانواده داشته باشین، ماهم انشاالله داریم میریم شهرستان پیش باباجون اینای روشا خانوم هوراااااااااااااااااااا ...
27 آذر 1393

دخترم چهارماهه شد

دخملم چهارماهه  شد هورااااااااااااااعزیزم من هم خوشحالم هم ناراحت آخه این همه خوشحالی ومن به کی بگم آخه ، فکرشو بکن یه زنی باشی که هیچی از بچه داری بلد نباشی دهه هفتادیم باشی لوس ومامانیم باشی اونوقت توغربت گیرکنی وبچه داریم کنی خب این واقعا ایول داره دیگه خب آخه خیلی خوشحالم این سه ماهه بدون اینکه خانوادموببینم فقط یه بار مامانم اومد دیدنمون فقط دیگه هیچکس ونبینی واقعا صبر میخواد یه بچه روهم بزرگ کنی خداییش بچه اول فقط خدا کمک میکنه بزرگ شن اونم با این مامانای ناشی که هیچی ازبچه داری بلد نیستن مثله  من بچه بزرگ کنی افتخار داره باید دولت من وکشفم کنه بهم لوح افتخار بده بله دیگه ما اینیم دخترم حالا وقت کنم دیمی بزرگ شدنتم برات مینو...
24 آذر 1393

شیطونیای نفس کوچولو

سلام دختر نازم خیلی وقته میخوام شیطونیاتو برات بنویسم ولی ماشاالله اصلااجازه نمیدی که آدم یه لحظه کاری انجام بده الان که دارم این پستو مینویسم گذاشتمت روپام وخوابت برده نازنینم ، عزیز مامان توکه واردماه سوم از تولدت شدی ماشاالله اونقد زبر وزرنگی که کافیه لحظه بذارمت زمین فورا دمرمیشی ودستت ومیکنی تودهنت وچون نمیتونی چهاردست وپا بری گریه میکنی آخه دخترم هنوز زود ناراحت نباش وقتش که بشه میتونی بری مامانی ، تازه دوهفته ایم میشه که موقع خوابت آواز میخونی همش میگی آآآااااااووووووووووووووتاخوابت ببره خلاصه اگه کسی بخوادحرف بزنه باید داد بزنه که طرف مقابلش متوجه بشه نانازم ، یادته مامانی من اول آذر اومد خونمون من خوشحال ازاینکه بعد دوماه مامانمو می...
23 آذر 1393